تبليغاتX
بزرگراه گمشده

بزرگراه گمشده

۱- شاید یکم دیر شده باشد، به ویژه پس از باخت به مقاومتِ سپاسی. اما به گفتنش می‌ارزد. بخصوص که این وبلاگ با نوشتنِ مطلبی در همین مورد به اغما رفت و حالا خوب است که با مطلبی در‌‌‌‌ همان مورد هم به هوش آید. نوشته بودم که در عطش بازیِ برگشتِ دربی نشسته‌ام تا ببینم حمید استیلی جنمش چقدر است. قدش چه حد است. می‌تواند از مازوخیسم راهی به رستگاری بزند یا نه؟ خب خدا خواست و نیازی به دربیِ برگشت هم نبود و با بازیِ جام حذفی، چند ماه زود‌تر تکلیفمان با این فرد روشن شد. که مانند دست و پا چلفتی‌ها، بد‌تر از پیش خودش و اطرافیانش را به ویرانی و مازوخیسمِ بیمارگونه رساند. آمدنِ دنیزلی و بازیِ برگشتِ دربی در لیگ اما خیلی چیز‌ها را اثبات کرد. درست‌‌‌‌ همان اتفاقی افتاد که منتظرش بودیم. تا دقیقهٔ ۸۲ درست مثل زمانِ استیلی تحقیر شده بودیم، کسی اندک امیدی نداشت، گویا تماشاگران هم مثل بازیکنان به له شدن و بی‌خیالی و لذت بردن از له شدگی عادت کرده بودند، اما حضور انرژیِ انسانیِ تازه بر روی نیمکت کار خودش را کرد. دیگر خبری از نحسی و فاز منفی و بی‌عرضگیِ مربیِ از پیش باخته و توسری خور نبود. پس، با بهره بردن از غرور جهان سومیِ حریف، ظرفِ ده دقیقه و ده نفره، کارشان را ساختیم. یادم هست که نوشته بودم شکستِ پرسپولیس در مقابل استقلال به آن شکل، دیگر تنها یک باخت نیست بلکه یک تحقیر است. پس برای ارضای ذهنِ مردم و آرامششان نباید استقلال را صرفا خنثی برد، بلکه باید متعاقبا تحقیر کرد... این یک خونخواهی ست. و حالا همین اتفاق افتاد. مانند شکستِ سه بر صفر پرسپولیس، سه گل خوردن در ده دقیقه از یک تیم ده نفره هم برای استقلال در تاریخ ثبت شد. حالا نفسی کشیدیم. خنده‌های هیستیریکمان شد لبخند. این ماموریت هم تمام شد...

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up1/33097253499061608492.jpg

این پیروزی و اتفاق اما پیروزیِ باور‌ها بود... باور به انرژیِ انسان؛ اینکه یک آدم با آدمی دیگر، چقدر می‌تواند از لحاظ درک و شعورِ جمعی و قدرتِ روح متفاوت باشد. که یکی با یک تیم بد پی در پی بازنده باشد و دیگری با‌‌ همان تیم بد، پیروز. باور به یک معیار اخلاقیِ سنتی که تا قیامِ قیامت باید در عمق ذهن به حافظه‌اش سپرد؛ قدرتِ ویرانگرِ غرور... که اگر از حد مشخصی (که باعث حفظ کرامت و شخصیتِ هر فرد است) خارج شود و به اغراق برسد، تهش اوهام است. که ویران می‌کند. و چرا گفتم غرورِ جهان سومی؟ چون جایی خوانده بودم که پرویز مظلومی گفته بود ما هم مثل بارسلونا که مدام رئال را می‌برد، از بردنِ پرسپولیس سیر نمی‌شویم. اما خب او احتمالا یادش رفته بود که یک تفاوتِ بزرگ در این میان وجود دارد (جدا از قیاس کیفی، که خب اساسا شوخی ست)؛ اینکه بارسلونا تیمی از جهان اول است و پس، با هر برد، باز هم می‌خواهد ببرد و نوارش پایان ندارد، اما استقلال تیمی از جهان سوم است که زود اسیر انحرافاتِ اخلاقی‌ای می‌شود که جامعهٔ کشورش درگیرش است و پس بازیکنانِ آن تیم هم از آن جامعه به جدا نخواهند بود. وقتی زیادی از خودت مطمئن باشی، متوجه چیزهایی که از دست می‌دهی، نمی‌شوی.  

۲- دربارهٔ سینماگرند فقط آنکه... این تیم نیامده است که به خیل متوسط‌های این گیتی افزوده شود. که اگر قرار بود، اصلا نمی‌آمد. در خانه‌های قبلی‌اش می‌ماند و این مسیر طولانی و تجربه‌ها را پشتِ سر نمی‌گذاشت. تعارفی در کار نیست. قرار است از نطفه‌ای کوچک، بزرگ‌ترین فرزند زایمان شود. هر قدم از مسیر هر کدام از ما، یک بازی ست؛ با خودمان، با دیگران، با دوستمان، با دشمنمان. خب حالا اگر موافقید بازی رو شروع کنیم...

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up1/51258313433101877998.jpg

۳- «بی‌ارزش‌ترین حرف‌ها، حرف‌هایی ان که پیش از «اما» زده می‌شن».

                                                                                        «بازی تاج و تخت»

http://1.alinks.site11.com/images/40c3eda3ea42.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 1:41  توسط علیرضا خوانساری  |